سریال های کره ای جدید سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 16:06




                                           بدون شرح










یه کوچولو نوشت : این عکس و پار سال 22 بهمن انداختم ... یک سال گذشته و من منتظر جدیدترین نو آوری ها و شکوفایی ها هستم ... البته خدا آگاهه که با چه مشقتی این عکس و انداختم که آقای نیروی انتظامی من و نبینه.....( چه کوچولو نوشتی!!!)


پ ن : دوستای عزیزم یه چند روزی نیستم .... می رم سفر ..... اما کلی به یادتونم و دلم پیشتونه. 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 15 بهمن 1388 ساعت 11:26





دیوار کاهگلی ، بوی نم ، نفس خاک ، کاشی اصیل ، دست بنا ، هنر معمار ، ذوق صاحب خانه ، سکوی نشیمن و نفس چاق کردن و یک یا علی گفتن و با ز رفتن و رفتن و رفتن .......... دو کلون : یکی برای ضغیفه ها و دیگری برای قویه ها .... دستانی زنجیرٍ پاکت میوه و ناتوانی از سر شوق و اراده برای باز نکردن در با کلید ، صدای کلون ها و شوق چشمانی منتظر برای گفتن یک خسته نباشید ناب و نورس ، .... رنگ های یک دست و آرام ، پاکی های گذشته و دوستی های ساده ، پلاک های قدیم و ماندگار ، و پشت اینها ، همه ی این ها ...یک حیاط لبریز حوض و ماهی و باغچه و یاس و شمعدانی و خطوط لیله و تخت و سماور ذغالی و عطر بهار نارنج و چای دارچین و ..... مادر ، پدر ، در یک کلام حضور خوب سنت ..... اما

از سنت فقط دربهایش را میراث داری کردیم .....

 

تشکر نامه: اینجانب آدرینا رسما از سازمان حفظ میراث فرهنگی برای حفظ  این درب قدیمی( البته فقط دربش  ) سپاسگزارم .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 8 بهمن 1388 ساعت 16:48




سریال خیانت های همیشگی .......... دست های باز و آغوش های گرم ................

لب های تشنه ی مکیدن و زبانهای لال از راست گفتن ..................... قلب های ملتهب از هوس و خالی از عشق .......................

چشمان خیس از شهوت و دور از سادگی .......................... آینه های زنگار گرفته و رختخواب های غرق تنفر ...........................

گلدانهای خالی و گیلاس های پر ............. خشم های پنهان و خنده های تظاهر ................

دیوارهای عایق شده و فریادهای ساکت ...................... نوازش های از روی عادت و پوستهای مرده ........................

 

آرزو نوشت : کاش این مدام های بی حوصله ، یک بار برای همیشه ، به حرمت حسن یوسف های روی میز ، قد کشیده به آفتاب ، تمام شود .


در خواست نوشت : در خواست می شود خود خواه باشید .... این یک دستور است؟؟


رو نوشت : فکر کردیم خود خواهی بد است .... من خود را ندیدیم .... اما ..... منی که با او یکی بودم و یا تویی که با کسی یکی می شوی .... بهتر نیست خود خواه شویم ؟؟ نشستیم و به خود بالیدیم که ما شده ایم ....اما .... من خود را دیده ای تا چشمی بیابی برای دیدن من او ؟!!

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 4 بهمن 1388 ساعت 16:44



تکلیف شما روشن شد .

با این کلمات جمله بسازید :

سبزی فروش ، نگاه ، سفید ، نور ، فرشته ، چرا ؟ ، آنفولانزا ، به جهنم ، افسوس ، تفریح ، صندلی چرمی ، جوراب ، گرما ، خانه ، آغوش ، انرژی هسته ای .....


صد آفرین نوشت : به بهترین نوشته ، بهترین آرزوی کودک داده می شود ، بر آورده اش کنید ....لطفا !

آه نوشت : آه .....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 30 دی 1388 ساعت 13:17




گفتی : وعده ی ما هر شب ثانیه ای خیره به ماه.....و آرام رفتی .

اکنون زمین ، زیر پاهایم خود نمایی می کند.

 

پ . ن  تقدیم به ساجیه نازو شیطون که ازم خواست یه نقاشی واسش بکشم.

معذرت نوشت : برو بچز جان ... من تا شنبه زیاد به نت دسترسی ندارم ... خلاصش عفو کنید .

خیلی خیلی معذرت نوشت : ببخشید که این پست و نتونستم به همه خبر بدم .

پ . ن : دقت کردید این پست بیشتر از متن ، پ ن داشت ؟!!! جالبه ؟!!! سبکیه اینم .... واللا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 26 دی 1388 ساعت 13:47






امروز جمعه است.باران می بارد.پنجره را گشوده ام. از خیال های کاغذیه خود ، موشکی ساخته ام که خوب پرواز می کند .

باور های پارچه ایه خود را شسته ام که حسابی تمیز شوند ، تا فردا باز بتوانم آنها را، بر تن عقاید برهنه و منزویه خویش بپوشانم.

فیلتر چشمانم را باز کرده  خاکروبی می کنم. چه قدر رنگها بی جانند، ، باز حاشا به غیرت این فیلتر ها و رنگهایی که هر چند مجازیند ، اما هستند .

به پشت بام می آیم ،باران بند آمده . بندی را از این سر ، تا آن سر می کشم و شسته هایم را آویزان می کنم. باد می آید ،چشمانم را می بندم، باز می کنم ، نه....... درست است...... رنگین کمان.


پ . ن : خواهشا از رنگی نبودن تصویر شکایت نکنید .... قبل از آن از فیلتر استفاده کنید ...

پ . ن 2 : دوست داشتم دوتا پ ن داشته باشم .... وب خودمه .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 22 دی 1388 ساعت 10:56



آ 

آدرینا ...... با توام

بله خانوم!

مهر را بخش کن ...

/ مهر........یک بخش است اجازه خانوم .

آفرین بشین .....

بغل دستیش ....! کارگر را بخش کن ...!

زود گذشت ، آنچنان که یادمان رفت مهر را هم سالهای پیش تقسیم کردیم ، قسمت کردیم ، هدیه دادیم ، خوردیم ، نوشیدیم ، له کردیم ، دور انداختیم ، لگد مال کردیم ....

بس است ، کار خوبی نکردیم ! بچه بودیم و خر .... گولمان زدند ...الان که مثلا بزرگ شدم می فهمم که مهر را نمی شود این چنین تقسیم کرد . 1 بخش؟!!! انصاف است؟؟!! خدا را خوش می آید؟؟

اگر قرار به تقسیم مهر است باید بر هزار ، نه ، میلیون ، نه کم است ...پدرم ،کم است .... بزرگوار، کم است ... خواهرم  ، کم است .... اخوی ، کم است .......اصلا من نمی فهمم ، چرا مهر و مهربانی را باید طبق دستور و قاعده تقسیم کرد و صرف کرد و میل کرد و ....از امروز .... با شمام ! از امروز من درس می دهم ...پس خوب گوش کنید :

آدرینا! مهر را بخش کن

/ ممممممهههههههههررررررررر( ادامه دارد )

بقل دستیش ! سنگدلی را بخش کن :

// س.... ( جرات داری بگو سه تا )

خانوم اجازه اصلا بخش نداره ... صفرو بدین برم ...

 


پ ن : شرمنده از اینکه گفتم خر .... شما نشنیده بگیرین .

پ ن 2 : نمی دونم چرا موقع نوشتن این پست این قد عصبی بودم !! نه؟؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 18 دی 1388 ساعت 12:55





در پیله ای که خویش تنیدم ، ساعتها فکر کردم ، گریستم ، خندیدم ، حتی یه قل دو قل هم بازی کردم . دیواره اش تنگ بود و سخت ،شکافتنش را باور نداشتم .می پنداشتم با شکافتن پیله تمام سختی ها و مشکلاتم تمام می شوند اما ، زهی خیال باطل ..... زیرا که پرواز آغاز راه است ..... نه پایان .

در پیله آموختم دنیا هر چه قدر بزرگ که باشد اما به پای بزرگیه آرزوهایم نمی رسد .... آموختم تاریکی گاه بهتر از نور است ، چون تو را وادار می کند چشمانت را تا ته باز کنی و زل بزنی ......

آموختم هوا کم است ، پس تا می توانی نفس بکش .

این روزها عجیب دلم یک کاسه آش رشته ی داغ می خواهد آن هم با کشک فراوان ، و یک عالم برف و سوز سرد دی ماه .

دلم این روزها سهراب می خواهد و صدای نفس باغچه ، دلم آب می خواهد ، نه برای نوشیدن ، شاید برای شستن دستهای آلوده به باورهای غلطم . چه خانه تکانی ای بود ! شستم ، ش ک س ت م ، دور ریختم ، جابه جا کردم .

رو به آسمان .... پیله ای در کار نیست ..... تازه اول راه است ..... بسم الله.

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 12 دی 1388 ساعت 12:36





سلام.......

نه می خوام وبلاگمو بکشم و نه می خوام برای همیشه برم ..... شاید برای مدتی . پیله ام را تنیده ام .... زمان شکافتن است و پرواز ....

باز می گردم . 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 11 دی 1388 ساعت 12:34

ممنون از آقای علی مرادی که من رو دعوت به نامه نگاری نمادین و گروهی به ( امید ) کردند . 

امیدوارم همه ی شما امید را زنده در دل نگهدارید. 








سلام امید جان

حال ما را اگر بپرسی ملالی نیست جز دوریه .... نه همان بهتر که نیایی .... دور بمانی برایمان بهتر است ... خوب چه کنم مادر جان؟ اعتراض نکنم ؟ ما هم طاقتی داریم خوب

من پیر زن هر هفته باید با این پای چلاقم بیایم پایین ده ، تا این ملا رجب برایم نامه بنویسد و من باز منت این افسر گردن کلفت را بکشم که سر راهش نامه را به رود سر جاده بیاندازد و هی حرف مفت ازو بشنوم که پیر زن دیوانه شده ای؟! نا مه به آب می دهی که چه؟

امید جان مادر .... آخ که اگه تو نبودی مرگ رو به آغوش می کشیدم ، اگه نبودی به والله طاقتم طاق می شد  از بس که ندیدم عزت پسر دردانه ام را . ای امان که اگر تو نبودی تخم مرغ هایم فروش نمی رفت و من بیشتر حجالت زده ی اوس جعفر می شدم .

دیروز طوبی خانوم می گفت از طرف او هم برایت بنویسم ، می دانی : راستش او هم دعایت می کند که زودتر بیایی ... دامادش درد بد دارد ... لا علاج است می گویند جان به در نمی برد طفلی صدیقه دخترش با بار شیشه ای که دارد مدام دنبال درمان شوهر ش است . امید جان از چه بگویم ؟ بیا دیگر عزیز مادر ، هوا ابریست و خورشید هم دل به آمدنت بسته. مزرعه ی سبز مادریمان را آفت زده و چشم به تو بسته ایم و مهربانیت . امید مادر نمازت را که می خوانی ؟؟ مبادا زبانم لال در غربت کاهل نماز شوی که امید بی خدا و نماز نمی خواهیم. تصدقت نمک در نمکدان شوری ندارد ... دل من طاقت دوری ندارد .

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5    >>