عشق و بر عکس




سریال خیانت های همیشگی .......... دست های باز و آغوش های گرم ................

لب های تشنه ی مکیدن و زبانهای لال از راست گفتن ..................... قلب های ملتهب از هوس و خالی از عشق .......................

چشمان خیس از شهوت و دور از سادگی .......................... آینه های زنگار گرفته و رختخواب های غرق تنفر ...........................

گلدانهای خالی و گیلاس های پر ............. خشم های پنهان و خنده های تظاهر ................

دیوارهای عایق شده و فریادهای ساکت ...................... نوازش های از روی عادت و پوستهای مرده ........................

 

آرزو نوشت : کاش این مدام های بی حوصله ، یک بار برای همیشه ، به حرمت حسن یوسف های روی میز ، قد کشیده به آفتاب ، تمام شود .


در خواست نوشت : در خواست می شود خود خواه باشید .... این یک دستور است؟؟


رو نوشت : فکر کردیم خود خواهی بد است .... من خود را ندیدیم .... اما ..... منی که با او یکی بودم و یا تویی که با کسی یکی می شوی .... بهتر نیست خود خواه شویم ؟؟ نشستیم و به خود بالیدیم که ما شده ایم ....اما .... من خود را دیده ای تا چشمی بیابی برای دیدن من او ؟!!