آدرینا
آی دمت گرم وسرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای
نامه ای به امید .

نویسنده: آدرینا | جمعه 11 دی 1388

ممنون از آقای علی مرادی که من رو دعوت به نامه نگاری نمادین و گروهی به ( امید ) کردند . 

امیدوارم همه ی شما امید را زنده در دل نگهدارید. 








سلام امید جان

حال ما را اگر بپرسی ملالی نیست جز دوریه .... نه همان بهتر که نیایی .... دور بمانی برایمان بهتر است ... خوب چه کنم مادر جان؟ اعتراض نکنم ؟ ما هم طاقتی داریم خوب

من پیر زن هر هفته باید با این پای چلاقم بیایم پایین ده ، تا این ملا رجب برایم نامه بنویسد و من باز منت این افسر گردن کلفت را بکشم که سر راهش نامه را به رود سر جاده بیاندازد و هی حرف مفت ازو بشنوم که پیر زن دیوانه شده ای؟! نا مه به آب می دهی که چه؟

امید جان مادر .... آخ که اگه تو نبودی مرگ رو به آغوش می کشیدم ، اگه نبودی به والله طاقتم طاق می شد  از بس که ندیدم عزت پسر دردانه ام را . ای امان که اگر تو نبودی تخم مرغ هایم فروش نمی رفت و من بیشتر حجالت زده ی اوس جعفر می شدم .

دیروز طوبی خانوم می گفت از طرف او هم برایت بنویسم ، می دانی : راستش او هم دعایت می کند که زودتر بیایی ... دامادش درد بد دارد ... لا علاج است می گویند جان به در نمی برد طفلی صدیقه دخترش با بار شیشه ای که دارد مدام دنبال درمان شوهر ش است . امید جان از چه بگویم ؟ بیا دیگر عزیز مادر ، هوا ابریست و خورشید هم دل به آمدنت بسته. مزرعه ی سبز مادریمان را آفت زده و چشم به تو بسته ایم و مهربانیت . امید مادر نمازت را که می خوانی ؟؟ مبادا زبانم لال در غربت کاهل نماز شوی که امید بی خدا و نماز نمی خواهیم. تصدقت نمک در نمکدان شوری ندارد ... دل من طاقت دوری ندارد .